ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

93

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

برسان . » مؤمنان كه اين مژده را از او شنيدند ، شاد شدند . اما منافقان او را دروغگو انگاشتند . خداوند سپس به اسا فرمود كه ، براى پيكار با روح ، با لشكريان خويش بيرون برود . او نيز با گروهى اندك از شهر بيرون رفت . رزح و سپاهيانش كه بر روى پشته‌اى ايستاده بودند ، لشكريان اسا را تماشا مىكردند . رزح همين كه چشمش بدان گروه افتاد ، ايشان را ناچيز و كوچك پنداشت و گفت : « من اين همه لشكر فراهم آورده و از شهرهاى خود بيرون آمده و دارائى خود را صرف كرده‌ام تا با چنين گروه اندكى روبرو شوم ! » سپس آن گروه از بنى اسرائيل را كه پيشش به شكايت رفته و او را بدين جنگ برانگيخته بودند ، همچنين ، جاسوسانى را كه فرستاده بود تا برايش از بنى اسرائيل خبر بياورند ، همه را فرا خواند و به آنان گفت : « شما به من دروغ گفتيد و دربارهء كثرت بنى اسرائيل خبرهائى داديد كه از راستى بدور بود . با اين سخنان بىپايه ، مرا واداشتيد كه اين لشكريان را گرد آورم و دارائى خود را بر باد دهم . » آنگاه فرمان داد كه همه را كشتند و براى اسا پيام فرستاد و از او پرسيد : « آن دوستت كه تو را يارى مىبخشد و از جنگ و خشم و چيرگى من رهائى مىدهد ، كجاست ؟ »